پست‌ها

نمایش پست‌ها از نوامبر, ۲۰۲۰

گرگ مهربان

گرگ مهربان اولین کتابی بود که کاملا حفظ بودم. اینقدر این کتاب رو برام خونده بودن که همه کاغذهاش از هم جدا شده بودن و مامان کتاب رو دوباره برام دوخته بود. کتاب رویه جوری از حفظ میخوندم و همزمان ورق میزدم که اگه کسی نمیدونست، فکر می‌کرد واقعا دارم میخونم. کتاب خوندن از سرگرمی های ما بود، مخصوصا تابستون ها. کنار تلویزیون طبقه بالا، دو تا کمد کوچیک بود که پر از کتاب برای بچه ها بود، یک کنابخونه دیگه هم بالا داشتیم که کتابهای خوب دیگه داشتن، از کلیله و دمنه گرفته تا کتابهای روانشناسی. بعضی وقتها هم از کانون پرورشی  که توی پارک کودک نزدیک خونه بود کتاب میگرفتیم. ولی کتابخانه رویایی من توی سالن بود. یه مجموعه کتاب خوب مثل بینوایان، جنگ و صلح، همه در کنار هم.  دستم به طبقه بالاش نمیرسید ولی همیشه دلم میخواست یه روزی همه اون کتابها رو بخونم. بعضی ها رو قبل از اینکه از ایران برم خوندم ولی نشد که همه اون کتابهای آدم بزرگ‌ها رو بخونم. امروز اون کنابها هم مثل بقیه چیزهای دزدیده شده یا توی کتابخونه یه نفر خاک میخوره یا تا حالا توی اشغال‌ها پوسیده شده.  راستی، دزدها برای بچه هاشون کتاب ...