عید نوروز
وقتی که میگن عیدنوروز، یاد چی میوفتین؟ هفت سین، تخم مرغ رنگی، ماهی قرمز، کفش و لباس نو، بوی سنبل، صدای توپ سال تحویل، عیدی، خانواده؟ آخرین امتحان ثلث دوم برای ما شروع تعطیلات عید بود. کلی به ما مشق عید میدادن، ولی اون لحظه که از مدرسه به خونه می رسیدیم، اینقدر هیجان عید رو داشتیم که دیگه دلمون نمی خواست به مشق و درس فکر کنیم. تا اونجایی که یادمه، لباس عید رو از جای خاصی نمیگرفتیم ولی کفش عید رو معمولا از مرکز شهر (پشت باغ سپهسالار) می گرفتیم: چند تا خیابون بود که فقط کیف و کفش داشت. قبل از سال تحویل حموم خونه نوبتی بود. خونه ما با وجود بزرگیش فقط دو تا حموم داشت، یکیش توی اتاق مامان و بابا بود ولی هیچوقت ازش استفاده نمی شد ( نمیدونم چرا، اگر چه که انباری خوبی برای اسباب بازی های من بود!). خلاصه اون همه آدم باید یه جوری با یه دونه حموم سر میکردن که برای عید آماده باشن. سفره عید رو معمولا طبقه بالا جلوی تلویزیون مینداختیم، برای همین صد دفعه باید از پله ها بالا و پایین میرفتیم تا همه چی جور میشد. ولی وقتی که سفره آماده میشد و منتظر سال تحویل میشدیم، خیلی هیجان داشتیم. مامان معم...