پدر بزرگ
متاسفانه خاطره زیادی از پدر بزرگ مادریم ندارم، ولی پدربزرگ پدریم رو خوب یادم میاد. قدش بلند بود و منو خیلی دوست داشت. میدونست که بستنی دوست دارم هر وقت میرفتیم کازرون پیشش، سید محمود (آقایی که پیششون کار میکرد) رو می فرستاد که برای من بستنی محلی بخره. اون بستنی ها رو کیلویی میفرختن و چون بسته بندی به شکل امروزی وجود نداشت، بستنی رو توی کیسه پلاستیک میریختن ولی خیلی خوشمزه بود. ما "آقوی حسین" صداش میکردیم، حسین اسم عموم بود که هم سن و همبازی ابی بود و متاسفانه چند سال پیش فوت کرد. این اسم از ساخته های ابی بود که میخواست این پدربزرگم با اون یکی که "آقوی معصومه" صداش میکرد قاطی نشه. آقوی حسین یعنی بابای حسین، معصومه هم اسم کوچیک ترین خاله ماست که اون وقتی که ابی بچه بود، تنها خاله مجرد ما بود. یکی از سوالهایی که آقوی حسین همیشه قبل از سفارش خرید بستنی با لهجه کازرونی از من میپرسید این بود که "خاطر گیس مو بیشتر میخوی یا گیس کرخر!؟"( یعنی موهای من رو بیشتر دوست داری یا موهای کره خر!!؟) جواب من هم همیشه "گیس شما" بود، بعدش سی محمو (سید محمود) رو صدا م...