سیزده بدر
هفته گذشته سفره هفت سین رو جمع کردم، دیگه وقتش بود، آخه سیزده بدر هم تموم شده بود. معمولا سفره رو تنهایی جمع میکنم که بتونم خاطره های گذشته رو دوره کنم. یه آهنگ شاد هم میذارم که زیاد دلتنگ نشم. وقتی که بچه بودیم سیزده بدر روز گشت و گذار بود، مخصوصا اگه شیراز بودیم. روز کاهو و سرکه، روز دور هم جمع شدن با فامیل، روز باغ رفتن، روز دنبال کرم نوروزی گشتن، روز بازی، روز باقلا پلو با گوشت، روز آش. بعضی وقتها بارون بهاری کار رو خراب میکرد، باید بدو بدو بساط رو جمع میکردیم و به یه جا پناه میبردیم. عصرها هم سبزه هامون رو کنار آب روان میذاشتیم و با آرزوی یه سال خوب روز رو تموم میکردی. البته عصرهای سیزده بدر مثل عصرهای جمعه دلگیر بودن، مخصوصا اگه مشق ننوشته هم داشتیم! وسایل توی سفره هفت سین هر کدومشون یه قصه دارن، آینه و شمعدون، ظرفهای نقره آجیل و شیرینی، گلاب پاش و حافظ و غیره. به هر کدومشون که دست میزنم، برام یه خاطره تعریف میکنن و من رو به یه دوره از زندگیم میبرن. آخرین چیزی که جمع میشه، سفره ترمه است، وقتی سفره رو تا میکنم، انگار دیگه عید رسما تموم شده. امسال برای اولین بار به جای عدس گندم گذا...