سیزده بدر

هفته گذشته سفره هفت سین رو جمع کردم، دیگه وقتش بود، آخه سیزده بدر هم تموم شده بود. معمولا سفره رو تنهایی جمع میکنم که بتونم خاطره های گذشته رو دوره کنم. یه آهنگ شاد هم میذارم که زیاد دلتنگ نشم.

وقتی که بچه بودیم سیزده بدر روز گشت و گذار بود، مخصوصا اگه شیراز بودیم. روز کاهو و سرکه، روز دور هم جمع شدن با فامیل، روز باغ رفتن، روز دنبال کرم نوروزی گشتن، روز بازی، روز باقلا پلو با گوشت، روز آش. بعضی وقتها بارون بهاری کار رو خراب میکرد، باید بدو بدو بساط رو جمع میکردیم و به یه جا پناه میبردیم. عصرها هم سبزه هامون رو کنار آب روان میذاشتیم و با آرزوی یه سال خوب روز رو تموم میکردی. البته عصرهای سیزده بدر مثل عصرهای جمعه دلگیر بودن، مخصوصا اگه مشق ننوشته هم داشتیم!

وسایل توی سفره هفت سین هر کدومشون یه قصه دارن، آینه و شمعدون، ظرفهای نقره آجیل و شیرینی، گلاب پاش و حافظ و غیره. به هر کدومشون که دست میزنم، برام یه خاطره تعریف میکنن و من رو به یه دوره از زندگیم میبرن. آخرین چیزی که جمع میشه، سفره ترمه است، وقتی سفره رو تا میکنم، انگار دیگه عید رسما تموم شده.

امسال برای اولین بار به جای عدس گندم گذاشتم. وقتی که سبزه ام داشت جوونه میزد، هر بار که آبش رو عوض میکردم یا پارچه روشو خیس میکردم، یاد سبزه هایی که مامان برای سمنو میذاشت میوفتادم. البته سبزه من قبل از سیزده بدر عمرش رو داد به شما، دیگه پیر و زمین گیر شده بود، دلم نیومد به زور نگهش دارم. گفتم شاید جلوی گلهای سرزنده توی سفره خجالت بکشه. گفتم شاید بهتر باشه یواشکی باهاش خداحافظی کنم که سرافکنده نشه.
 
بله، سیزده بدر هم تموم شد ولی از شکوفه ها خبری نیست. چمن ها کم کم دارن سبز میشن، پرنده ها هم آواز خوندنشون رو شروع کردن، انگار میخوان طبیعت رو بیدار کنن. حتی سنجاب ها و خرگوش ها هم بازیشون رو شروع کردن،  میدونم شکوفه ها هم به زودی باز میشن. روزهای خوب بهاری سلام!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

حیاط خونه

بازیهای تابستان