با همه مهربان باش
بچه که بودیم به ما گفتند که با همه مهربان باشیم، حتی با گربه ولگرد محله. یادش به خیر پیشوله، یه روز اومد سراغ فروز چون میخواست بچه هاشو به دنیا بیاره و کمک میخواست. انباری پشت گل خونه ما یه دفعه تبدیل شد به اطاق زایمان و فروز با یک عالمه دم و دستگاه و دور از چشم آقا جواد به پیشوله کمک کرد که ریزه و پیسی رو به دنیا بیاره. آقا جواد باغبون ما بود، آدم خوبی بود ولی همیشه داشت غر این گربه های بیچاره رو میزد، یادمه چند بار بردشون وسط شهر ولشون کرد ولی هر دفعه راهشان رو پیدا کردن و زود برگشتن. آقا جواد حتی با جوجه هایی که مامانم هر سال تابستون برای سارا میگرفت لج بود، میگفت چمن ها که زرد میشن تقصیر جوجه هاست! عجب دورانی بود، جوجه ها رو ول میکردیم توی حیاط بازی کنن، تازه بعضی وقتها پیشوله ازشون نگهداری میکرد که کلاغها نخورنشون. عصر که میشد جمع کردن این جوجه ها بساطی بود، جیک و جیک، باز هم میخواستن توی حیاط بچرخند. بعضی وقتها با کارتن براشون خونه درست میکردیم و مامان غر میزد که آشپزخونه رو به هم ریختیم. بیشتر وقتها این جوجه ماشینی ها بیچاره تا آخر تابستون دوام نمیاوردند. ولی هر سال تابستون که این جوجه ها میومدن تو بازار سارا با مامانم چونه میزد که جوجه میخواد. مامان هم اول غرش رو میزد ولی آخرش دلش نمیومد که نخره. تازه قناری و مرغ عشق هم داشتیم، و یه بلبل که اسمش فیتو بود. فیتو خیلی بلا بود، وقتی تخته نرد بازی میکردی و بهش محل نمیذاشتیم مهره های تخته ور میداشت میذاشت بالای چوب پرده، بعدش هم ما رو از اون بالا نگاه میکرد یعنی تا شما باشین منو تحویل بگیرین. هر روز صبح زود هم میرفت موهای دماغ مامان رو میکند که بیدارش کنه، با وجود فیتو دیگه ساعت زنگ دار نمیخواستیم. البته ناگفته نماند، روی همه چراغها خراب کاری میکرد و هر وقت چراغها رو روشن میکردیم، بوی قرمه سبزی راه می افتاد.
به ما یاد داده بودن که با همه مهربان باشیم. یکی از شعرهای بچگی ما این بود که" آرد و روغن با شکر سرخ کنی حلوا میشه، کار بد هر که کند عاقبتش رسوا میشه". و ما از بچگی یاد گرفتیم کار بد نکنیم که رسوا نشیم.
دنیای شیرین بچگی، یادش به خیر.
نظرات
ارسال یک نظر