راه مدرسه

پاییز فصل زیباییه، ولی هنوز هم که هنوزه،  گاهی اوقات صدای خش خش برگ زیر کفش موهای تنم رو سیخ میکنه. یه مقدار به خاطر اینکه شروع فصل سرما و زمستانه یه مقدارش هم یادآور زمان مدرسه است.

خیابون پناهی هر چهار فصلش  یه جوری زیبا بود. الان که به اون روزها فکر میکنم دلم میسوزه که از اونجا هزار تا عکس نگرفتم. ولی خوب، اون زمان چشممون عادت کرده بود و همه چیز خیلی برامون عادی بود. آخرای شهریور کم کم برگها شروع به ریختن میکردن و صدای خش خش برگ یادآور شروع مدرسه بود.  من و شیرین از کلاس سوم دبستان با هم دوستیم ولی دقیقا یادم نیست که ما از کی رفیق راه مدرسه شدیم. فکر کنم از وسطهای کلاس سوم بود، وقتی که به خونه جدیوشون اومدن. اگه اشتباه نکنم، سارا و درین هم با ما میومدن، هر چی باشه خواهر بزرگای ما دو تا بودن!

یادمه وقتی که من و سارا میرفتیم دنبالشون، آقای ضیایی همیشه از ما میخواستن که بریم تو و بیرون یا دم در منتظرشون نباشیم. بعضی وقتها هم میرفتیم توی آشپزخونه, می نشستیم روی اون صندلی های قرمز، تا آماده بشن. توی مسیر مدرسه همیشه یک عالمه حرف برای زدن داشتیم و بساط خنده مون به راه بود. عصرها خیلی وقتها از دم مدرسه زغال اخته و لواشک میخریدیم، بهار هم چاقاله بادوم و گوجه سبز و آخرهای شال تحصیلی که هوا گرم تر بود، آلاسکای رنگی. مامان همیشه ما رو دعوا میکرد و میگفت که اون آشغالها رو نخوریم که مریض نشیم ولی کو گوش شنوا. فکر کنم سیستم ایمنی ما با همون آشغالها  قوی شدن. 

بعدها ژامک هم به جمع من و شیرین پیوست و تا مدتی ۳ تایی می رفتیم مدرسه. یادمه یه بار ژامک نیومده بود، من و شیرین همون جوری که سلانه سلانه راه میرفتیم یه صدایی شنیدیم ولی نمیدونستیم صدای چیه. یه دفعه شیرین گفت" سهیلا ببین اینا از لوله گازشون صدای گربه میاد". همون جور که ما داشتیم دنبال گربه و صداش میگشتیم، یکی دوان دوان به طرف ما اومد، وقتی برگشتیم دیدیم ژامک از ته خیابون  هی داشته ما رو صدا میکرده که براش صبر کنیم ولی ما دوتا که توی عالم خودمون بودیم، فکر کردیم صدای گربه بوده! خلاصه که این گربه لوله گاز تا مدت زیادی جوک ما بود!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

حیاط خونه

بازیهای تابستان