موسسه ملی زبان
یاد گرفتن زبان انگلیسی همیشه خیلی برای بابا مهم بود. به خاطر همین همه ما هر سال تابستون مشتری پر و پا قرص "موسسه ملی زبان" بودیم که نزدیک خونه توی باغ فردوس بود. یادمه که با کتابهاشون یه کلاسور های پلاستیکی با آرم موسسه میومد که زیرش نوشته بود "یک زبان جدید یک زندگی جدید است".
اولین ترمی که اسم من رو نوشتن کلاس زبان، تابستون قبل از کلاس اول دبستانم بود و من کوچیک ترین شاگرد کلاس بودم. برام جالب بود که بالاخره من هم میتونستم مثل بقیه به موسسه برم و الفبای انگلیسی رو یاد بگیرم، ولی یه خورده که درسها جلوتر رفت تازه فهمیدم که بد جوری گیر کردم، برای اینکه معنی هیچکدوم از لغتها رو نمی تونستم به فارسی بنویسم چون هنوز خوندن و نوشتن فارسی رو یاد نگرفته بودم!
نظرات
ارسال یک نظر