خونه زعفرانیه

روزی که مامان و بابا رفتن خونه زعفرانیه رو برای خرید ببینن، من رو هم با خودشون بردن. من حدود ۵ سالم بود و هنوز مدرسه نمی رفتم. نمیدونم که مامان و بابا قبلا خونه رو دیده بودن یا اونها هم مثل من برای اولین بار اونجا میرفتن. یادمه که صاحب خونه قبلی یه دختر و یه پسر داشت، فکر کنم حدود ۸ تا ۱۰ ساله بودن و داشتن توی اتاقی که بعدها اتاق من شد بازی میکردن. از اون روز چیز زیادی یادم نمیاد ولی چیزی که توجه من رو خیلی به خودش جلب کرد این بود که روی بعضی از  کاشی های دیوار آشپزخونه (اون قسمتی که کابینت ها نصب شده بودن) نقاشی یه سری ماهی وجود  داشت. و این ماهی های سبز چقدر به نظر من زیبا و خاص اومدن. اون روز من از ته قلب آرزو کردم که مامان و بابا خونه زعفرانیه رو بخرن، نه به خاطر استخر و حیاط زیباش،  نه به خاطرطرح جالب خونه یا جای عالیش توی شمرون، نه به خاطر بزرگیش و اتاقهای زیادش، بلکه به خاطر اون ماهی های سبز آشپزخونه اش. راستی اون ماهی ها هنوز هم هستن یا توی دنیای بی عدالتی غرق شدن؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

حیاط خونه

بازیهای تابستان